اصلاً حسین جنس غمش فرق می‌کند

یه چیز تازه مهمون؟

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
    • صبا
    • چهارشنبه ۹ بهمن ۰۴

    2242 - روزهای بهمن ماه و شکوفه‌های زودهنگام

    از دیشب تا الان یه حس دلشوره، رخت شستن توی دل و اضطرابی دارم که نمیدونم چطور میتونم نادیده‌اش بگیرم. فقط پناه میبرم به خدا از زیاده خواهی و ظلم پذیری و گناه.

  • ۱
  • نظرات [ ۰ ]
    • صبا
    • چهارشنبه ۹ بهمن ۰۴

    غمباد یا پرخوری؟

    خیلی خیلی چاق شده‌ام.
  • ۰
  • نظرات [ ۰ ]
    • صبا
    • پنجشنبه ۲۸ شهریور ۰۴

    نامه‌ی n+1ام

    همسر آینده‌ی عزیز،
    از همین الان منتظر دعوای حسابی‌ای که در راه داریم باش. قطعا و حتما یه قشقرق مفصل راه می‌اندازم به خاطر اینکه زودتر پیدایم نکرده‌ای. تنهایی گذراندن این روزها سخت است و من فقط تنبلی شما را مقصر می‌دانم.
    فعلا
  • ۶
  • نظرات [ ۰ ]
    • صبا
    • جمعه ۲۱ تیر ۰۴

    خوره

    چندتا مشکل بی‌راه‌حل تو ذهنم میخزه و مثل موریانه چوب مغزمو پوک میکنه.

    خسته شدم از انرژی زیادی که ازم میگیرن. کاش میتونستم رها کنم.

    به طور خلاصه زندگی الان اینجوری میگذره: بارون نم نم میاد تو دهکده. من چترمو طبق معمول جا گذاشتم. منتظر نشستم همگروهیام بیان دانشکده تا پروژه استراتژی رو پیش ببریم. از همگروهی بازاریابیم عصبانیم. هم به خاطر پروژه بازاریابی هم به خاطر پروژه دکتر کاف جیم. استوری‌های همکارانمون توی اون پروژه رو دیدم که یه همایش جدید برگزار کرده بودن. ناراحت شدم؟ نمیدونم. فکر نکنم. ولی انگار خوشحال هم نشدم. از نظر معنوی به شدت افت کردم و اوضاعم خوب نیست. دلم میخواد دوباره برگردم به دورانی که به راحتی نماز شب میخوندم :(( شفق و حرفایی که بهش زدم و حرفایی که شنیدم و واکنش زهرا به صحبت‌هامون رو اعصابمه. انگار اشتباه بزرگی کردم که صادق بودم. میخواستم بنویسم «حالم از خودم به هم میخوره» ولی برای اولین بار مثل اینکه این جمله درست نیست :) انگار کم کم دارم با خودم به صلح میرسم. صبای کوشولو، درکت میکنم.

  • ۴
  • نظرات [ ۳ ]
    • صبا
    • شنبه ۲۴ آذر ۰۳

    2237

    از وبلاگ پیچند عزیز

  • ۲
  • نظرات [ ۰ ]
    • صبا
    • جمعه ۲ آذر ۰۳

    اتفاقات، اتفاقات بسیار

    حس میکنم سالها از آخرین باری که چیزی نوشته‌ام می‌گذره.
    سرخط خبرها:
    بچه‌ها اتاق جدید خوبن
    با فائزه که تختش توی هال بودم جامو عوض کردم و الان خوشحال‌ترم
    با یک دوستی سه بار بیرون رفتیم و کلی حرف زدیم و فهمیدم که به درد هم نمی‌خوریم
    دکتر کاف به من و م.م پیشنهاد یه پروژه داد
    قبول کردیم و الان توی یکی از دفاتر مرکز رشد دانشگاه مشغولیم
    رفتم مرکز نوآوری ریاست جمهوری و سجاد ک. رو دیدم
    با استادش سعید ر. صحبت کردم و باید بگم که نه به این فرد و استادش
    روزای نسبتا خوبی رو می‌گذرونم.
    خوشبختم.
    خوشحالم.
    و سرم به شدت شلوغه.
  • ۵
  • نظرات [ ۱ ]
    • صبا
    • شنبه ۲۶ آبان ۰۳

    2230

    بالاخره اتاقمو عوض کردم. امیدوارم بچه‌های اتاق جدید انسان باشن.
    دعام کنین.
  • ۷
  • نظرات [ ۴ ]
    • صبا
    • پنجشنبه ۱۹ مهر ۰۳

    2233

    جمله تکرارشونده‌اش اینه که «قوی باش!» نمی‌دونه من مثل خودش نیستم.

  • ۰
  • نظرات [ ۰ ]
    • صبا
    • يكشنبه ۱۵ مهر ۰۳

    ۲۲۲۹

    خوابگاه سخت می‌گذره. همین.
  • ۷
  • نظرات [ ۳ ]
    • صبا
    • دوشنبه ۹ مهر ۰۳
    مدام. [م ُ ] (ع اِ) باران پیوسته
    آرشیو مطالب